شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

198

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ديگر آنكه * ركن الدّين جهانشاه بن طغرل صاحب ارزروم به حضرت سلطنت آمد ، و پيش از ان خطبه بنام ملك اشرف مىكرد و بطاعت او بود ، و با حاجب على بعداوت او « 1 » متّفق شد ، و غرض او در اين معنى عناد بود با پسر عمّ خود سلطان علاء الدّين كيقباد صاحب روم - و او را هم در دولت جلالى گناهها واقع شده بود ، كه از عواقب آن مىانديشيد ، از جمله يكى آنكه باتّفاق حاجب على بر شرف الملك آمد ؛ و ديگر منع تجّار از معسكر سلطانى ؛ و قتل سديد مرتدّ « 2 » رسول سلطان كه از روم بازگشته بود . چون ديد كه شعاع دولت جلالى منتشر شد ، و خلاط بر اخذ مشرف شد ، با سلطان در طلب امان مراسلت كرد . رسول او را با وعدهء نجح مأمول بازگردانيد . و اين رسول را شمس الدّين حكيم بغدادى گفتندى ، مردى ظريف و اديب ، و بديهه‌اى خوب و عارضه‌اى مرغوب داشت « 3 » . و ركن الدّين جهانشاه سلجوقى بيامد - سلطان شرف الملك را فرمود كه يكروزه راه با اصحاب ديوان استقبال او كرد . و شب بر كنار بحيرهء نازوك پيش او بود - و آن بحيره ميان خلاط و منازجرد است « 4 » - و آن شب * مجلس شراب ايشان را در خيمهء ركن الدّين جهانشاه جمع كرد . و چون دوران كؤوس نفوس را بحدّ طيبت و امالت رؤوس رسانيد بالاى ده هزار دينار شرف الملك را تقدمه كرد . و سلطان جهت وى در ميدان به زير چتر بايستاد . چون جهانشاه در ميدان

--> ( 1 ) - ظاهرا اين ضمير راجعست بسلطان جلال الدين . ( 2 ) - در چاپ هوداس : السديد المربد . ( 3 ) - مصنف در متن عربى قطعه شعرى هم از اين شمس الدين نقل كرده است كه از خود او شنيده بوده . ( 4 ) - در اصل : ميان جردست ؛ نام درياچه را هم كاتب اصل « ناروك » نوشته است .